​علی امینی (مدیر محصول و مربی چابک)

برد بی‌پایان!

خب، زندگی من یه جورایی شبیه بازی بوده تا الان. هر وقت فکر کردم دیگه دارم می‌برم، دنیا یه قانون جدید گذاشت که منو بندازه زمین. ولی فرق من با بقیه این بود که... من دوباره بلند شدم!

🎮 مرحله‌ی اول: بچه‌ای که از خراب شدن کیف می‌کرد!
بچه که بودم، فرق داشتم. وقتی اسباب‌بازی بقیه خراب می‌شد، گریه می‌کردن، ولی من؟
نه‌تنها گریه نمی‌کردم، بلکه عمداً خرابش می‌کردم که ببینم توش چیه!
یه بار کنترل تلویزیون خونه رو باز کردم که ببینم چجوری کار می‌کنه، بابام تا یه هفته با چوب لباس منو تهدید می‌کرد که دیگه دست به چیزی نزنم!
ولی تهش چی شد؟ همون کنجکاوی باعث شد تو سن کم برم سراغ برنامه‌نویسی، مدار، الکترونیک، بعدشم که عشق کردم با هوش مصنوعی و رباتیک!
یه بار یه ربات ساختم که بتونه مسیر رو تشخیص بده و بره جلو. همه فک می‌کردن من یه نابغه‌ام، ولی کسی نمی‌دونست که همون شب، اون ربات لامصب نصف موهای منو تو چرخ‌دنده‌هاش گیر انداخت و بابام مجبور شد با قیچی خلاصم کنه!
🔥 مرحله‌ی دوم: اولین طعم برد، اولین سیلی واقعی!
ترم ۴ دانشگاه بودم که با یه تیم رفتیم استارتاپ ویکند.
اگه استارتاپ ویکند رو نمی‌شناسی، خلاصه‌ش اینه: میری اونجا، ۴۸ ساعت نخواب، ایده بده، یه تیم جمع کن، یه چیزی بساز، آخرش داورها می‌گن کی خفنه!
ما هم رفتیم و با یه ایده‌ی محشر ترکوندیم. نفر اول شدیم!
فکر می‌کردم دیگه کار تمومه، از این به بعد فقط قراره پول بشمرم و رویای استیو جابز شدنم رو زندگی کنم!
اما...
چند ماه بعد، استارتاپمون با کله زمین خورد.
هیچی، هیچ‌چی، اونجوری که فکر می‌کردم پیش نرفت. تیم هماهنگ نبود، پول نداشتیم، محصول ناقص بود، خلاصه یه گندکاری به تمام معنا!
ولی خب، من کسی نبودم که با یه بار زمین خوردن بگم "بی‌خیال، بریم کارمند بشیم"!
💡 مرحله‌ی سوم: ققنوس‌بازی درآوردن!
از دل اون شکست، یه چیز جدید متولد شد: کوین اسکول!
با یه تیم جدید، با یه انرژی خفن، دوباره زدیم تو کار. این بار همه چی قوی‌تر بود، تیم بهتر بود، تجربه بیشتر بود، ولی باز...
ترکید! 😐
اینجا بود که فهمیدم یه جای کار اساسی می‌لنگه. تا اون موقع فکر می‌کردم فقط ایده‌ی خوب کافیه، ولی حقیقت تلخ این بود:
بیزینسای بزرگ رو آدمای باتجربه می‌سازن، نه فقط آدمای باهوش!
🛠 مرحله‌ی چهارم: تبدیل شدن به یه ماشین رهبری!
به‌جای این که دوباره بدون فکر برم سراغ یه استارتاپ دیگه، رفتم یاد گرفتم!
رفتم سراغ اجایل، اسکرام، مدیریت محصول، تیم‌سازی، رهبری!
کار کردم، شکست خوردم، دوباره کار کردم، دوباره زمین خوردم، ولی هر بار یه چیزی بیشتر یاد گرفتم.
از اون موقع تا حالا، ۸ تا تیم بزرگ رو مدیریت کردم، روی ۱۰ تا محصول کار کردم، توی کلی شرکت و پروژه‌های مهم بودم، با بیش از ۱۰۰۰ نفر کار کردم!
🚀 مرحله‌ی آخر؟ هنوز معلوم نیست!
حالا که اینجا نشستم و اینو می‌نویسم، می‌دونم که این مسیر هنوز تموم نشده. هنوز کلی چیز هست که باید بسازم، کلی چیزی هست که باید یاد بگیرم.

+ ی چیز جالب اضافه کنم بعد از 10 سال فعالیت تو لینکدی و توسعه پرسونال با نزدیک 10k فالور ، دقیقا در روز 22 بهمن 1403 لینکدین تصمیم میگیره حساب من رو برای همیشه مسدود کنه، بدون هیچگونه توضیحی :)

ولی یه چیزو مطمئنم:
زندگی هرچی قانون جدید بذاره که نذاره ببرم، من دوباره بلند می‌شم و ی راه جدید پیدا میکنم که ببرم.


Follow

رمز عبورتان را فراموش کرده‌اید؟

ثبت کلمه عبور خود را فراموش کرده‌اید؟ لطفا شماره همراه یا آدرس ایمیل خودتان را وارد کنید. شما به زودی یک ایمیل یا اس ام اس برای ایجاد کلمه عبور جدید، دریافت خواهید کرد.

بازگشت به بخش ورود

کد دریافتی را وارد نمایید.

بازگشت به بخش ورود

تغییر کلمه عبور

تغییر کلمه عبور

حساب کاربری من

سفارشات

مشاهده سفارش

سبد خرید